هنگامی که فشار نظامی نتوانست آنچه طراحانش میخواستند محقق کند، میدان فشار به عرصهای دیگر کشیده شد؛ عرصهای که اینبار اقتصاد، معیشت، پول ملی و زندگی روزمره مردم را هدف قرار میدهد. به بیان روشنتر، وقتی جنگ نظامی به نتیجه مطلوب نرسید، آمریکا به جنگ اقتصادی و سیاست فشار حداکثری روی آورد.
امروز ایران در میانه فشارهای سنگین اقتصادی قرار دارد؛ فشارهایی که بخش مهمی از آن از سیاستهای تحریمی ایالات متحده سرچشمه میگیرد. دونالد ترامپ در بازگشت به کاخ سفید، سیاست موسوم به «فشار حداکثری» علیه ایران را دوباره فعال کرد؛ سیاستی که هدف اعلامشده آن تشدید فشار اقتصادی، محدود کردن درآمدهای نفتی، دشوار کردن دسترسی مالی و رساندن صادرات نفت ایران به صفر است. بنابراین آنچه امروز در اقتصاد ایران جریان دارد را نمیتوان صرفاً با هیجان، شایعه یا تحلیلهای سطحی توضیح داد؛ فشار خارجی واقعیتی است که آثار آن میتواند مستقیماً به سفره مردم منتقل شود. اما اگر فشار از بیرون وجود دارد، چرا باید از درون نیز به آن سوخت برسانیم؟ دلار و سکه برای بسیاری از مردم نه ابزار بی توجهی به کشور، بلکه تلاشی برای حفظ ارزش دارایی و پسانداز در برابر تورم و کاهش قدرت خرید است. بنابراین نمیتوان هر شهروندی را که برای حفظ سرمایه خود به بازار ارز یا طلا مراجعه میکند، متهم کرد. اما میان حفظ ارزش دارایی و سوءاستفاده از اضطراب جامعه فاصلهای جدی وجود دارد. شایعهسازی، احتکار، ایجاد التهاب مصنوعی، قیمتسازی و سودجویی از ترس مردم، مسئلهای کاملاً متفاوت است؛ زیرا وقتی جامعه تحت فشار اقتصادی قرار دارد، هر موج هیجانی میتواند نگرانی را تشدید کند و هزینه آن در نهایت از جیب همان مردمی پرداخت شود که بیش از همه از بیثباتی آسیب میبینند.
اگر ترامپ و سیاست فشار حداکثری میخواهد با تحریم، درآمد نفتی را محدود کند، دسترسی مالی ایران را دشوار سازد و اقتصاد کشور را تحت فشار قرار دهد، پاسخ عاقلانه این نیست که خودمان با شایعه، احتکار، التهاب، بیاعتمادی و سودجویی، هزینه این فشار را چند برابر کنیم. وطندوستی یعنی اجازه ندهیم فشار اقتصادی خارجی به فرصتی برای فروپاشی اعتماد اجتماعی و ضربه زدن از درون تبدیل شود.
اما در همین نقطه، حقیقت دیگری را نیز نباید پنهان کرد: مسئولیت مقابله با فشار اقتصادی فقط بر دوش مردم نیست. نمیتوان از شهروندی که هر روز کوچکتر شدن سفره خود را میبیند، صرفاً صبر و فداکاری خواست، اما درباره تورم، کاهش قدرت خرید، بیثباتی بازار و آینده معیشت او پاسخ روشن نداد. مردم حق دارند بپرسند چرا ارزش پول ملی کاهش یافته است، چرا هزینه زندگی افزایش یافته، چه برنامهای برای حفظ قدرت خرید آنان وجود دارد، چگونه قرار است آثار تحریم و فشار خارجی مدیریت شود و مهمتر از همه، سهم تصمیمهای داخلی در کنار فشارهای خارجی چیست. دفاع از کشور نباید به معنای نادیده گرفتن رنج اقتصادی مردم باشد؛ همانگونه که اعتراض به مشکلات اقتصادی نیز نباید بهانهای برای نادیده گرفتن فشارهای خارجی شود.
اگر سیاست فشار حداکثری با هدف تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران طراحی شده است، نباید اجازه دهیم این فشار، شکاف میان مردم را عمیقتر کند. ایران نباید از دو سو فرسوده شود؛ از بیرون با فشار و از درون با بیاعتمادی. در برابر فشار خارجی، انسجام ملی یک سرمایه است؛ اما انسجام ملی با شعار ساخته نمیشود. با شفافیت، عدالت، پاسخگویی، ثبات اقتصادی و احترام به رنج واقعی مردم ساخته میشود. اگر کسی در بیرون برای تضعیف ایران برنامهریزی میکند، پاسخ ما نباید تضعیف خودمان باشد؛ و اگر کسی در داخل از آشفتگی بازار سود میبرد، نباید اجازه داد اضطراب مردم به سرمایه او تبدیل شود.
ایران خانه همه ماست؛ خانهای که حفظ آن با عقلانیت، انصاف، مسئولیت، شفافیت و همبستگی ملی ممکن است. برای یک مشت دلار و سکه، وطن و شرافتمان را نفروشیم؛ اما فراموش نکنیم که وطندوستی فقط ایستادن در برابر فشار خارجی نیست، بلکه دیدن حقیقت رنج مردم، مطالبه پاسخگویی، مقابله با فساد و سودجویی و تلاش برای ساختن اقتصادی باثباتتر نیز بخشی از همان مسئولیت ملی است. اگر جنگ نظامی نتوانست اراده این ملت را درهم بشکند، نباید اجازه دهیم جنگ اقتصادی و التهاب داخلی، اعتماد و همبستگی ما را فرسوده کند.
سید مهران رفیعی



























