رئالیسم فرهاد کشوری از جنس توصیف صرف نیست؛ بلکه رئالیسم انتقادی است، رئالیسمی که واقعیت را مینمایاند تا سازوکارهای پنهان آن را افشا کند.
فرهاد کشوری از آن گروه نویسندگان مدرنی است که داستان را نه در اوج حادثه، بلکه در لحظهی پس از آن مینویسد؛ جایی که کنش فروکش کرده و انسان با پیامدهای خاموش انتخابها، تاریخ و فرسودگیِمعنا تنها مانده است.
این «پسبودگی»، او را به سنتی پیوند میدهد که میتوان آن را مدرنیسم پساچخوفی نامید.
سنتی که در آن داستان دیگر بهدنبال گرهافکنی و گرهگشایی نیست، بلکه در پی ثبتِ تَرَکهای نامرئی زندگی روزمره است.
کشوری متولد آغاجاری است، اما از کودکی در مسجدسلیمان زیسته؛ شهری که در آثار او نه بهعنوان مکان، بلکه بهمثابهی ساختار تجربه حضور دارد. مسجدسلیمان با تاریخ نفت، کارِ فرساینده و وعدههای ناتمام، به الگوی بنیادین روایتهای او بدل میشود: انسانهایی که در دل مناسبات اقتصادی و تاریخی گرفتارند، بیآنکه امکان قهرمانی یا رهاییِ رمانتیک داشته باشند.
رئالیسم کشوری از جنس توصیف صرف نیست؛ بلکه رئالیسم انتقادی است، رئالیسمی که واقعیت را مینمایاند تا سازوکارهای پنهان آن را افشا کند.
در جهان پساچخوفی کشوری، شخصیتها اغلب «در آستانه»اند؛ نه در لحظهی تصمیم، بلکه در زمانی که تصمیم گرفته شده و اکنون باید با پیامد آن زیست. این تأخیر زمانی، یکی از شگردهای مهم مدرنیستی اوست. همانگونه که در داستانهای چخوف، حادثهی اصلی گاه هرگز رخ نمیدهد، در آثار کشوری نیز امر مهم، نادیده و خاموش است؛ آنچه گفته نمیشود، آنچه به تعویق میافتد، آنچه در سکوت تهنشین میشود ، امری که در یکی از بهترین آثار داستانی سه دهه اخیر پارسی یعنی «شب طولانی موسا» به خوبی دیده میشود .
تعویق و ریتم آرام زیر پوست روایت میخزد و دُرد قصه ذهن مخاطب را مست خویش میکند .
رمان «مردگان جزیرهٔ موریس» نمونهی برجستهی این نگاه است. مرگ در این اثر نه پایان روایت، بلکه وضعیتِ مسلط زیست انسانی است؛ مرگی که در کالبد تاریخ، سیاست و حافظهی جمعی رسوب کرده است. روایت، خطی و مطمئن پیش نمیرود؛ بلکه با نوعی تردید ساختاری حرکت میکند، گویی خودِ داستان نسبت به امکان معنا بدبین است. این بدبینی نه از سر یأس، بلکه حاصل آگاهی مدرن از فروپاشی روایتهای کلان است؛ مؤلفهای کلیدی در مدرنیسم متأخر و همچنان از پسزمینهی ذهن روشنفکر ایرانی و تجربهی زیستهی او .
در آثاری چون «تونل»، «کوپهٔ شمارهٔ پنج» و «ماموریت جیکاک»، فضاهای گذرا و بسته تکرار میشوند. تونل، کوپه، مأموریت، همگی استعارههایی ساختاریاند برای زیست مدرن: زیستی موقتی، معلق و بیقرار. شخصیتها نه صاحب مکاناند و نه مالک زمان؛ آنها در سازوکاری گرفتارند که خود در ساختنش نقشی نداشتهاند. اینجاست که رئالیسم انتقادی کشوری عمل میکند: نشان دادن انسان در دل مناسباتی که او را به سوژهای فرسوده و خاموش بدل کردهاند.
در داستان «کلمات منتشر» از مجموعهداستان قهوهچی چمن سلطان، فرهاد کشوری واقعیت تاریخی را از مسیر رئالیسم مستقیم روایت نمیکند، بلکه آن را به قلمرو سوررئالیسمِ هراسآلود میکشاند؛ جایی که انسانها بهجای گریز از مکان، از متن میگریزند.
کتابها در این داستان فقط حامل دانش یا حافظه نیستند؛ آنها به پناهگاه، راه فرار و در عین حال میدان خطر بدل میشوند. شخصیتها در دل صفحات حل میشوند، ناپدید میگردند و به کلمات پناه میبرند، گویی تنها امکان بقا در وضعیتی خشن و سرکوبگر، تبدیل شدن به زبان است.
کتابسوزی در این روایت نه یک کنش صرف تاریخی، بلکه استعارهای عریان از نابودی حافظه و تلاش قدرت برای خاموشکردن امکان اندیشیدن است.
کشوری در «کلمات منتشر» با درهمریختن مرز میان متن و واقعیت، جهانی میسازد که در آن وحشت تاریخی به شکل کابوس بازمیگردد. نثر او در عین سادگی، واجد نوعی اضطراب پنهان است؛ جملهها آرام پیش میروند.
از نظر زبانی، فرهاد کشوری به اقتصاد کلمه وفادار است. نثر او آرام، کمتزئین و بهشدت کنترلشده است؛ نثری که بیش از آنکه بیانگر باشد، پنهانکننده است.
این پنهانکاری آگاهانه، یکی از ویژگیهای اصلی روایت پساچخوفی است؛ جایی که معنا نه در جملهها، بلکه در فاصلهی میان آنها شکل میگیرد. سکوت، مکث و حذف، در کار او بهاندازهی کنش و گفتوگو اهمیت دارند.
شخصیتهای کشوری قهرمان نیستند، حتی ضدقهرمان هم بهسختیاند. آنها انسانهاییاند عادی که در لحظهای از زندگی، به آگاهیِ دردناکی میرسند: اینکه جهان نه عادل است، نه قابل پیشبینی، و نه موظف به معنا بخشیدن به رنج آنها. این آگاهی، جوهرهی تراژدی مدرن در آثار اوست؛ تراژدیای بیفریاد، بیکاتارسیس و بیپایانبندیِ رهاییبخش.
در چشمانداز داستان معاصر ایران، فرهاد کشوری را میتوان نویسندهای دانست که بیآنکه به شعار یا نمادپردازی افراطی پناه ببرد، رئالیستی انتقادی درهم آمیخته است. او واقعیت را بازنمایی میکند، اما نه برای تثبیت آن؛ بلکه برای زیر سؤال بردنش. داستانهایش نه وعدهی نجات میدهند و نه توهم معنا میسازند؛ آنها صرفاً انسان را در برابر وضعیتش مینشانند.
در نهایت، نویسندهی سکوتهای بلند است؛ سکوتهایی که پس از خاموش شدن حادثه، تازه شروع به سخن گفتن میکنند. او نشان میدهد که داستان مدرن، بیش از آنکه روایت رویداد باشد، ثبتِ تزلزل انسان در جهانی ناتمام است.
ابراهیم ناصری





















